عاشقانه ها
فریاد نزن ای عاشق من صدات رو درون قلب خود می شنوم......
.
درد را در چهره عاشق تو با چشم خود می نگرم...........
بی ضرر نیست چنین فریادم
بی گناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط زندگی......
هم خودم هم تورو بر باد دادم
اگر احساسمو می فهمیدی قلبتو دوباره می بخشیدی
لحظه پایان این دیدار را
روز آغازی دگر می دیدی.......
اگه بیهوده نمی ترسیدم
عشق و آن گونه که هست می دیدم
شاید این لحظه غمگین وداع
قلبمو دوباره می بخشیدم
کاش از این عشق نمی ترسیدم.........
ما سزاواریم اگر گریانیم اینچنین خسته و سر گردانیم
ما که دانسته به دام افتادیم
چرا از عاشقی رو گردانیم........
وقتی پیمان دلو می بستیم
گفته بودیم فقط عاشق هستیم
ولی با عشق نگفتیم هرگز
از دو ایل نابرابر هستیم............
نه گناهکاریم نه بی تقصیریم
منو تو بازیچه تقدیریم
هر دو در بیراحه بیرحم عشق
با دل و احساس خود درگیریم..........
بیشتر از همیشه دوستت دارم
گرچه از عاشقی و عاشق شدن بی زارم
زیر آوار فرو ریخته عشق
از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم..........
تو که همدردی مرا یاری بده
به من عاشق امیدواری بده
اگر عشق با ما سر یاری نداشت
تو به من قول وفاداری بده...........
- ۸۴/۰۹/۰۶